الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
190
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
عاملى از عوامل بحث نمىكنيم بلكه دربارهء عامل عاملها و ريشهء فاعلها يعنى آن چيزى كه هر عاملى و هر فاعلى عامل بودن و فاعل بودن خود را از او كسب كرده است بحث مىكنيم . ما صفحهاى از جهان را بالحس و العيان مشاهده مىكنيم كه صفحهاى ممتدّ زمان و مكان است ، مىخواهيم ببينيم آيا براى جهان صفحهء ديگرى غير از صفحهء زمان و مكان وجود دارد يا ندارد ؟ بحث دربارهء خدا از اين جهت نظير بحث دربارهء خود « زمان » و دربارهء « مادهء » اصلى ( به اصطلاح فلاسفه هيولاى اولى ) است . يك وقت هست كه تصور ما دربارهء زمان نظير تصور ما دربارهء يكى از « پديده » هاى زمانى و يكى از عناصر يا مركّبات جهان است و آنچنان از او جستوجو مىكنيم كه از يك عنصر زمانى و مادى تفحص مىنماييم . بديهى است كه اگر تا ابد اينگونه در جستوجوى زمان باشيم هرگز آن را نخواهيم يافت ، هرگز زمان را به صورت يك پديده و به صورت يك امر مكانى و زمانى در رديف ساير پديدهها نخواهيم يافت همچنانكه اگر بخواهيم مادهء اصلى جهان ( هيولاى اولى ) را - كه حسب الفرض قؤهء محض است و در ذات خود هيچ صورت و فعليتى ندارد و فعليتش عين استعداد است - در يابيم و آن را به صورت يك عنصر مادى جستوجو كنيم ، هرگز او را نخواهيم يافت . چرا كه عناصر مادى هر كدام داراى صورت و فعليتى مىباشند در صورتى كه هيولاى اوليه قوه محض و خالى از هرگونه صورت و فعليتى است بنابراين بايد گفت : تفسير سادهء اين مسئله اين است كه : اين جهان هستى با فرض اينكه « هر جزء معلول از آن ، علتى در ميان اجزاى ديگر دارد » آيا از حيث مجموع ، حالِ يك معلول جزء را داشته و علت بيرون از خود مىخواهد يا نه ؟ پى بردن به راز اين بحث براى كسى كه در كنجكاوى در مباحث وجود ( مقالهء هفتم ) باريك مىشود آسانتر است ، زيرا اين متفكر كنجكاو خواهد ديد كه واقعيت هر يك از اجزاى جهان پايبند يك هستى است كه از خودش نمىباشد ، هستى و واقعيت هرگز بىاستقلال و پابرجايى امكان پذير نيست ، آنگاه طبعاً اين پرسش پيش مىآيد كه :